اما اگرچه آن ها احتمالا شواهدی دال بر وجود نظم در طبیعت کشف کردند، هیچ نظریه ی فراگیری ارائه نکردند. آنان به ندرت به رویای در انداختن طرح های بزرگ فرو می رفتند. کنش ها و واکنش های پیچیده و گوناگون طبیعت هر نشانه ای از طرح، نظم و قانون را از ایشان پنهان می کرد. طبیعت، بلهوس، راز آلود و غالبا ترسناک به نظر می رسید و به همین سان باقی می ماند. یونانیان طور دیگری می اندیشیدند. این مبلغان و قهرمانان قدرت اندیشه که سر شار از شور دانایی و عشق به استدلال بودند یقین داشتند که بررسی راه های طبیعت نظم ذاتی دنیای مادی و فیزیکی را آشکار خواهد ساخت.

ستارگان که در نظر مصریان و بابلیان خدایان بودند، در نظر تالس تنها "بخاری بر خاسته از یکدیگرند".

آنان حداقل جسارت آن را یافتند که با راز های جهان پنجه در افکنند بی آن که از خدایان، ارواح، اشباح، شیاطین، فرشتگان یا هر عامل دیگری که از نظر ذهن عقلانی و عقل محور غیر قابل قبول است کمکی بگیرند. تبیین های مادی و عینی آن ها جای تعبیر های اسطوره ای و فوق طبیعی را گرفت و نیز  رهیافت های مستدل و عقلانی جای توصیف های نقد نا پذیر و متو همانه ی شاعران را.شهود های درخشان آن ها به اعماق جهان نقب زد و عقل و استدلال پشتیبان و مدافع این بینش ها شد. 

نقش ریاضیات در فرهنگ غرب-موریس کلاین-ص۸۶و۸۷