استاد شهریاری در پاسخ به سوال "اگر مجاز باشيد فقط يك بار، آن هم فقط به

مدت يك جلسه، وارد كلاس بشويد چه مطلبي را به عنوان مهم ترين وضروري ترين درس زندگي، به

دانش آموزان خواهيد آموخت و چرا؟ " بیان می دارد:

مگر فرق می کند آدم یک جلسه به کلاسی برود یا یک سال تحصیلی؟

رابطه ی بین معلم و دانش آموز یک رابطه ی عاطفی است، حتی اگر یکدیگر را ندیده باشند ویا برای نخستین باربا هم روبروشده باشند.معلم با پدرومادر وبزرگترهای خانواده فرق میکند!!چراکه این ها اغلب چون و چرامی کنند وبرسکوی نصیحت می نشینند، ولی معلم، اگـــر معلم واقعی باشد، با رقتار وبیان خود می آموزد و راه زندگی را نشان می دهد.

از دیگران خبرندارم، ولی درمورد خودم باید بگویم، هروقت باکسی برخورد کرده ام که مرا نصیحت کرده است، آگاهانه یا ناآگاهانه ازاو فاصله گرفته ام وسعی کرده ام تا حدامکان، از دیدارهای بعدی با اوپرهیز کنم. به همین مناسبت، هرگـــز به فکر نصیحت کردن نیفتاده ام، چراکه نمی خواهم دانش آموز را نسبت به خود بی اعتماد کنم.

زمانی درمدرسه ای، سه سال آخر دبیرستان را با دانش آموزان خودم بالا رفتم. بیش تردرس های ریاضی آن ها با من بود.همدیگررا خوب می شناختیم وبا نقاط ضعف وقوت همدیگرآشنا بودیم. درروزهای پایانی سال آخر دبیرستان، یکی از دانش اموزان درگرماگرم درس وبحث دستش رابلند کرد وپرسید: آقا شما هم همیشه ودرتمام دوران تحصیل خود شاگرداول بوده اید؟ من باشگفتی گفتم : نه چطور مگه؟...هرگز شاگرد اول نبوده ام، ولی بارها به آن نزدیک شده ام. ولی حالا، وسط درس چرا....

نگذاشت حرفم راتمام کنم و گفت: خدا راشکـــــــر!! خیال مرا راحت کردید، من در نسل گذشته دنبال یک شاگرد دوم می گشتم ونمی یافتم، خداراشکر که سرانجام موفق شدم.(من با تعجب به او نگاه کردم)آخر آقا همه ی اطرافیان ونزدیکان من، پدر، مادر، دایی، عمو و...همه مراشماتت می کنند.همه مدعی اند که درتمام دوران تحصیل شاگرداول بوده اند. داشتم به این نتیجه می رسیدم که  به ظاهر نسل گذشته اصلا شاگرد دوم نداشته است.

اگر من ناچار باشم تنها یک جلسه با کلاسی کار کنم،همان رفتاری را خواهم داشت که در یک کلاس عادی دارم. یعنی به درس ریاضی می پردازم ودرضمن آنها را با نقاط ضعف و قوت خود آشنا می کنم. به آنها یاد می دهم که چه در تحصیل و چه در زندگی ،باید منطقی باشند، درباره ی آن چه می بینند، می شنوند یا می خوانند، تامل کنند،ندانسته چیزی نگویند، نفهمیده خود را"صاحب دانش" ندانند. به طور غیر مستقیم به آنها یاد می دهم که اگر بخواهند درزندگی خود موفق باشند، باید خود را به تفکر علمی برسانند، درباره ی جزءجزء هر اندیشه وهر اعتقادی بیندیشند و هیچ مطلبی را، بدون اینکه قانع شده باشند،نپذیرند.

(نقل از رشد تکنولوژی آموزشی- دی ماه 1369)